محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1748

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش وى آوردند و بگفت تا شهر را آتش زدند . گويد : در جنگ يرموك از مسلمانان از طايفهء بنى اميه ، عمرو بن سعيد بن عاص و ابان بن سعيد بن عاص و از بنى مخزوم ، عبد الله بن سفيان بن عبد الاسد و از بنى سهم ، سعيد بن حارث بن قيس كشته شدند . گويد : در آخر سال پانزدهم هجرت ، خداوند در عراق رستم را بكشت و سپاهيان يرموك پس از فراغت از جنگ آنجا به كمك سعد در قادسيه پيكار كردند . و چنان بود كه وقتى زمستان برفت سعد از شراف سوى قادسيه روان شد و رستم خبر يافت و به آهنگ وى برون شد و چون سعد از حركت وى خبردار شد توقف كرد و به عمر نامه نوشت و كمك خواست ، عمر مغيرة بن شعبهء ثقفى را با چهار صد كس از مدينه سوى وى فرستاد ، قيس بن مكشوح مرادى را نيز با هفتصد كس فرستاد و به ابو عبيده نوشت كه هزار كس از مردان خويش را به كمك سعد بن ابى - وقاص سالار عراق فرست و ابو عبيده چنان كرد و عياض بن غنم فهرى را سالار آن گروه كرد . گويد : آن سال كه سال پانزدهم بود ، عمر بن خطاب با سالار حج بود و چنان بود كه كسرى در قصر بنى مقاتل پادگانى داشت كه نعمان بن قبيصه سالارشان بود . نعمان پسر حيه طايى و پسر عموى قبيصة بن اياس طايى فرمانرواى حيره ، در قصر خويش بود و چون از سعد بن ابى وقاص خبر يافت از عبد الله بن سنان اسدى صدا وى دربارهء وى پرسيد كه گفت : « يكى از مردم قريش است . » نعمان گفت : « به خدا اگر قرشى باشد چيزى نيست به خدا با او جنگ مىكنم كه قرشيان بندگان كسى هستند كه غالب شود ، به خدا از محافظ حمايت نكنند و به محافظ از ديار خويش بيرون نشوند . » عبد الله بن سنان از اين سخن خشمگين شد و صبر كرد تا وقتى بخفت بر او درآمد و نيزه را به پشتش فرو كرد و او را بكشت آنگاه پيش سعد رفت و مسلمان